علاء الدوله سمنانى
41
چهل مجلس ( فارسى )
تسبيحى و تهليلى نهاده است . بازاى هر يك از آن در عالم باطن وضعى است : چون بذات عرق جان رسى ، احرام كعبهء وصال در دوش زن و قدم در ميقات عرفان عرفات نه . چون شمس روحانيت به مغرب هوى نزديك شد ، از آنجا تعجيل كن و از طور نياز سنگ رحمت بردار و در شعار اسلام مشعر الحرام نزول كن . چون صبح ايمان از تتق افق مشرق بر غيب بردمد ، متاع بازماندگى و رحل و مسكنت در بازار مناى محبت آر و سنگ رد بر روى عقبهء مراد زن ، و خون نفس بقربانى بر زمين مناى محبت ريز . اينجا سريست ، نمىنويسم . بعد از جمرات و دفع شياطين هوى قدم در بطحاى مكه وجود نه ، و از در مسجد حرم صدر درآى ، بر كعبهء دل سلام گوى ، در محاذات حجر اسود نفس مستقيم شو و قصد طواف كعبهء قلب كن » « 1 » . برو طواف دلى كن كه كعبهء مخفى است * كه آن خليل بنا كرد و اين خدا خود ساخت رباعى زير از اوست : هر نقش كه بر تختهء هستى پيداست * آن صورت آنكس است كان نقش آراست درياى كهن چو برزند موجى نو * موجش خوانند و در حقيقت درياست « اين كلمات مستانه را نقش مبين و از او نقش مخوان كه هر كلمهء از او در عالم وحدت جهانى است كه جان جان جان از او بىجان و كفر كفر كفر در او ايمان شده سر به كافرى بردارد . . . در گوش جان جان جان بىجان جانم ندا مىكنند كه : اى بندهء
--> ( 1 ) . مكاتبات ( مرشد و مريد ) عبد الرحمن اسفراينى با علاء الدولهء سمنانى با تصحيحات و مقدمه هرمان لندلت استاد دانشگاه مكگيل كانادا از انتشارات قسمت ايرانشناسى انستيتوى فرانسوى پژوهشهاى علمى در ايران صفحه 27 .